close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید

بیوگرافی Paco De Lucia

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 834
  • کل نظرات : 88
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 30
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 202
  • بازديد ديروز : 17
  • بازديد کننده امروز : 14
  • بازديد کننده ديروز : 10
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 527
  • بازديد ماه : 768
  • بازديد سال : 43,281
  • بازديد کلي : 441,653
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.147.40.153
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

پاکو دِ لوسیا (به اسپانیایی: Paco de Lucía) (متولد ۲۱ دسامبر ۱۹۴۷ – ۲۵ فوریه ۲۰۱۴) در آلخسیراس، کادیس با نام اصلی فرانسیسکو سانچز گومز (به اسپانیایی: Francisco Sánchez Gómez) آهنگساز و نوازنده گیتار اهل اسپانیا بود. وی پیشروی سبک فلامنکوی نو و از معدود نوازندگان گیتاری بود که توانسته بود به سبک‌های دیگر نیز وارد شود. پاکو د لوسیا برندهٔ جوایز متعدد هنری بود…

زندگی

پاکو در آلخسیراس واقع در کادیس اسپانیا متولد شد و چهار برادر بزرگ‌تر از خود داشت. همچنان‌که در آلخسیراس مرسوم است او و برادرش پپه د لوسیا (که خواننده و شاعر فلامنکو است) نام خانوادگی خود را برای احترام به مادرشان «لوسیا گومز» (به اسپانیایی: Lucía Gomes) به «د لوسیا» تغییر دادند.

پاکو در سال ۱۹۵۸ در سن ۱۱ سالگی اولین اجرای جدی خود را در رادیوی اسپانیا انجام داد. رشد هنری او در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۷ شدت بیشتری داشت، و او در همکاری با کامرون د لا ایسلا ۱۰ آلبوم منتشر کرد.

پاکو تا سال ۱۹۹۱ قادر به خواندن نت نبود و چنان‌که در فیلم زندگی‌نامه‌اش گفته، به عنوان یک نوازنده گیتار فلامنکو همیشه به ریتم در موسیقی‌اش اهمیت بیشتری می‌داده تا به درست به صدا در آوردن نت‌ها (چیزی که در نواختن گیتار کلاسیک بیشتر مورد توجه است).

مرگ

پاکو در ۲۵ فوریه ۲۰۱۴ در مکزیک در حالی که تعطیلات خود را با خانواده اش می‌گذراند، بر اثر حمله قلبی درگذشت.

جوایز

پاکو د لوسیا موفق به دریافت جوایز بسیاری شده است، که از آن جمله می‌توان به دریافت دکترای افتخاری از دانشگاه پلی‌فونیک شهر آلخسیراس. و دریافت دکترای افتخاری از کالج موسیقی برکلی در سال ۲۰۱۰ اشاره کرد

پاکو دلوسیا را «چهره ای غول آسا در دنیای گیتار فلامینکو» دانسته اند. درگذشت پاکو دلوسیا در سنی نسبتا پایین بسیار غیر منتظره بود.

در همه جای دنیا او را به خوبی می شناسند. دلوسیا جوایز موسیقی زیادی را نیز از آن خود کرده است اما عمده شهرت او به دلیل انقلاب واقعی است که در موسیقی به پا کرد. بزرگترین خدمت او به دنیای فلامینکو، به رسمیت شناختن گیتار فلامنکو در جهان بود.

درست است که استادان او مانند نینو ریکاردو (Nino Ricardo) و سابیکاس (Sabicas) راه را برای این کار هموار کردند اما در واقع، پاکو و پدرش آنتونیو بودند که جایگاه او را به عنوان سولیست گیتار تضمین کردند. نینو و سابیکاس همچنین اصرار داشتند که با «همکاری ویژه پاکو» بر تعداد صفحه هایی که با صدای کامارون (Camaron) ضبط شده است بیفزایند.

پاکو سپس انقلاب دیگری در تکنیک نوازندگی گیتار فلامینکو بوجود آورد. پاکو بر خلاف نوازندگان گیتار فلامینکو و کلاسیک که گیتار را روی پای چپ خود قرار می داند، گیتارش را بر روی پای راست قرار داد.

فایده قرار دادن گیتار روی پای راست حالت افقی ساز بود که از بدن فاصله می گرفت و آزادی حرکتیِ بیشتری به دست نوازنده بر دسته ساز می داد. این نوآوری امکان نواختن ملودی ها و آکوردهایی که پیشتر از این ممکن نبود را برای نوازنده فراهم می نمود.

با این وجود، پاکو نه تنها گیتار کلاسیک را کنار نگذاشت بلکه از رپرتوار رودریگو (Joaquin Rodrigo) و مانوئل دفالا (Manuel de Falla) نیز استفاده کرد و تکنیک هایی که مناسب گیتار کلاسیک بودند را نیز برای ژرفا بخشیدن به فلامینکو به کار گرفت.

هرچند برخی معتقدند که بزرگترین انقلابی که پاکو به پا کرد با همراهی کامارون صورت گرفت. این دو، فلامینکو را از کافه ها و کاباره ها بیرون آوردند و بر روی صحنه های بزرگترین سالن های کنسرت دنیا به نمایش گذاشتند. آنها فلامینکو را از چنگ استودیو های ضبط خاک گرفته و آماتور به دست بزرگترین لیبل های دنیا سپردند.

پاکو در روز بیست و یکم ماه دسامبر ۱۹۴۷ با نام اصلی فرانسیسکو سانچز گومز (Francisco Sánchez Gomes) در شهر آلجسیراس (Algeciras) در اسپانیا به دنیا آمد.

او آخرین فرزند از پنج فرزند آنتونیو سانچز، نوازنده گیتار فلامینکو و لوسیا گومز ِ پرتغالی بود. یکی از برادران او نیز نوازنده گیتار فلامینکو و یکی دیگر از آنها خواننده بود. پاکو نام هنری خود را از نام مادرش اقتباس کرده بود. آنتونیو، پاکو را از سنین بسیار پایین با گیتار آشنا کرد و در تربیت او نیز بسیار سخت گیر بود حتی گاهی پاکو را مجبور می کرد که تا دوازده ساعت در روز به تمرین بپردازد تا بتواند آینده خود را به عنوان یک موزیسین حرفه ای تضمین کند.

حتی پدرش یک بار او را از مدرسه بیرون آورد تا منحصرا بر یادگیری گیتار تمرکز کند. پاکو خود در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۲ می گوید که «من گیتار را همانگونه که یک کودک حرف زدن می آموزد فرا گرفتم». برخی رابطه پاکو با پدرش را به رابطه موتسارت و پدرش تشبیه کرده اند: هر دوی آنها سعی داشتند از فرزندانشان موزیسین های جهانی بسازند.

آخرین آلبوم او به نام “Cancion Andaluza” که پیش از درگذشتش تقریبا تکمیل شده بود در اواخر آوریل منتشر خواهد شد. این اثر که به کوپلا، آواز سنتی اسپانیا، اختصاص دارد قطعا یک انقلاب دیگر و آخرینش از سوی او خواهد بود…

پاکو د لوسیا از خود مى گوید : روزهایى بود که مردمان فلامنکو براى بیان احساسات ریز و درشتشان به حرکات و آواز فلامنکو روى مى آوردند. من هم در چنین محیطى به دنیا آمدم و کم کم قد کشیدم و بزرگ شدم. ۲۱ دسامبر ۱۹۴۷ بود که به دنیا آمدم. مادرم لوسیا گومز زن سختکوش و خانه دارى نمونه بود. پدرم هم آنتونیو سانچز، استثنایى بود. آن روزها مثل همه کارگرهاى سابق دوره جنگ هاى داخلى اسپانیا، براى ساختن زندگى اش لباس مى فروخت و گیتار مى زد.
پدرم سرپرست یک خانواده فقیر پرجمعیت بود! آدم عجیبى بود. ذاتاً دوست داشت کسانى را که عاشق موسیقى بودند حمایت کند. دلش مى خواست به پسرانش نوازندگى گیتار یاد بدهد که آن روزها البته کارى بى معنى و بى فایده بود. رامون و پپه هر کدام از بهترین آوازخوان ها شدند. آنتونیو براى اینکه زبان یاد بگیرد از زیر ساز زدن در رفت و من هم که از ۶ سالگى چسبیدم به یادگیرى گیتار. یک جورهایى گیتار شد رابط کلامى من و پدر. من همه چیز را به پدرم مدیونم. وقتى بچه بودم مجبورم مى کرد ساز بزنم. درست وقتى که ظرفیت و گنجایش تصمیم گیرى براى آینده ات را ندارى، وقتى که نمى دانى در زندگى مى خواهى چى کار کنى، این زمانى است که کسى باید تو را هل بدهد، راه را به تو نشان دهد. این همان کارى است که پدرم کرد. آن روزها نمى توانست من را مدرسه بفرستد چون در خانه پولى نبود. مجبور بودم کار کنم و پول دربیاورم. چون به مدرسه نرفته ام مشکلاتى هم دارم اما خب، عادت کرده ام. فرصت هایى پیش مى آید و من متاسفم چرا فرهیخته نیستم، چرا فصاحت ندارم، به روز نیستم. اما وقتى سن و سالى از تو مى گذرد، عادت مى کنى. آره به بودن و پذیرفتن آنچه که هستى. وقتى جوانى مى خواهى به نوعى سوپرمن باشى و البته این حس منجر به بروز مشکلات و ترس ها و یاس هایى هم مى شود. اما گرسنگى همیشه انگیزه اى قوى براى بارور کردن کمال است. من این را به تجربه یاد گرفته ام. بسیارى از هنرمندان اغراق مى کنند که گرسنه، هنرمند نیست و نخواهد بود. اما من معتقدم آدم زمانى که چیزهایى به دست مى آورد باید از گرسنگى سپاسگزار باشد. چون اگر با یک شکم پر به دنیا بیایى، انگیزه هاى کمترى دارى!

اولین بار که به روى صحنه رفتم، ۱۳ سالم بود. اولین بار بود که به شمال آمریکا سفر مى کردم آن هم با گروه اسپانیایى باله کلاسیک خوزه گرکو. سومین گیتارنوازشان بودم. در آمریکا با سابیکاس و ماریو اسکودرو روبه رو شدم. به من توصیه کردند سبک خودم را پیدا کنم. براى من که بچه بودم سبک نقطه شروع نبود بلکه یک جور درآمد بود. وقتى انگشتانم را روى گیتار مى گذاشتم، آن را پر از انگشتان دیگر هنرمندان مى دیدم. از همه بیشتر نینو ریکاردو درخشان ترین گیتار نواز آن دوران را حس مى کردم. نینو دوست خیلى نزدیک پدرم بود. سابیکاس همیشه مى گفت در ایالات متحده نسبت به اسپانیا، مخاطب گیتار فلامنکو بیشتر است. در آمریکا مردم درک موسیقایى خوبى دارند و بسیارى از جوان ها به فلامنکو علاقه مندند اما در اسپانیاست که مردم واقعاً موسیقى فلامنکو را «مى فهمند». سابیکاس سال ۹۰ مرد. به نظرم دوستى تنها کسى است که هیچ نیازى به توضیح ندارد. بعد از مرگش بود که در آلبوم زریاب یک تارانتاس را به یاد او جا دادم. کولى ها مى گویند پنج قرن است که فلامنکو را ابداع کردند. این حرف به این معنى نیست آنهایى که کولى نیستند شایستگى ندارند. کسى که در تماس با کولى هاست و با آنها بزرگ مى شود، معمولاً خیلى خوب از آب درمى آید. درست مثل آنتونیو شاکن، ال نینو ریکاردو و خیلى هاى دیگر. نه این میراث کسى نیست. میراث متعلق به کسى است که از وقتى به دنیا مى آید آن را بسازد. موسیقى فلامنکو هم مثل این است.اما مردم فلامنکو در کل آدم هاى دگمى هستند. بد هم نیست. تازه چیز خوبى هم مى تواند باشد حالا هر چند که تحول کندتر صورت خواهد گرفت. من با اصالتگراها موافق نیستم. آنها اجازه نمى دهند مردم آن طورى که مى خواهند بخوانند و حرکت کنند. به هرحال هر کسى باید کارى را که دوست دارد، بکند.

بیشتر که فکر مى کنم مى بینم همه چیز مى تواند موثر باشد به شرطى که بدانى هر چیز را چه طور بارز کنى. براى بعضى آدم ها موسیقى پیچیده ترین راه براى بیان ساده ترین چیزهاست. براى بقیه هم راه بسیار ساده اى است براى بیان چیزهاى پیچیده! خیلى وقت ها اما تخیل حرف اول را مى زند.عقل سلیم تا زمانى که وابسته به ظرفیت روشنفکرى شماست، محدود است. تخیل اما هیچ محدودیتى ندارد. گاهى تخیل با این عقل سلیم در تضاد است. بعضى وقت ها افسوس مى خورم که چرا موسیقى را نمى فهمم. درست مثل درک نکردن علوم عقلى و ریاضیات است. با این همه، نفهمیدن تو را وامى دارد تا بالاتر پرواز کنى یا دست کم به پرواز درت مى آورد و در جایى که عقل نمى تواند سیطره اى داشته باشد، این تخیل است که تو را سرپا نگه مى دارد. تخیلى که به همه چیز چنگ مى زند و سنت یکى از آنهاست. تو سنت را با یک دست چنگ مى زنى و با دست دیگرت مى خراشى و مى کاوى. خیلى مهم است که سنت را از دست ندهى چون که ضرورت و پایه و اساس همه چى در آن است. با سنت هر کجا که بخواهى مى توانى فرار کنى و بروى. اما ترک این ریشه یعنى بى هویتى. عطر و رایحه و شکوه و طعم فلامنکو آنجاست. به اعتقاد من فلامنکو مهمترین فرهنگ اسپانیا نیست. اما با این همه به گونه اى معرف فرهنگ اسپانیا در اروپاست؛ حتى اگر بعضى از آدم ها اینچنین جهانى شدنى را دوست نداشته باشند.فلامنکو متعلق به اندلس است. ربطى به باسک و گالیسى و کاتالان ها ندارد. خب، حدس مى زنم آنها دوست ندارند در خارج از اسپانیا به نام فلامنکو شناخته شوند. اما اندلس بخش مهمى از اسپانیاست. فلامنکو، موسیقى افسانه اى است. از نظر حسى قوى است و ریتم خاص خودش را دارد که در کمتر فولکلور اروپایى مى شود نظیرش را پیدا کرد. خیلى از جوان ها به کنسرت هاى من مى آیند. فلامنکو موسیقى شاخصى است و بسیارى از کسانى که شاید فلامنکو را دوست ندارند به دلایل دیگرى به کنسرت هاى من مى آیند به خاطر تکنیک گیتارنوازى، به خاطر ریتم ها، به خاطر کنجکاوى…

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

نظرسنجی

موزیک های سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟





ارسال ايميل تبليغاتي

بانک ايميل

پکيج کسب درآمد

ارسال ايميل انبوه

جديدترين اخبار روز ايران و جهان